توزیع قدرت سیاسی و دزدهای سر گردنه در جامعۀ ترک

افغانستان یک کشور کثیرالقومی است و از لحاظ جغرافیای سیاسی، به هشت زون تقسیم شده است. نظر به تقسیمات جغرافیایی، بعضی اقوام در برخی از زون‌ها به‌شکل متراکم زندگی می‌کنند. همین نکته بر حیات سیاسی‌شان در تاریخ افغانستان نقش به‌سزایی داشته است.

زون شمال و شمال‌شرق که بیشتر مسکن اقوام اوزبیک و ترکمن است، به مرکز ترکان افغانستان مسماست. ترکان مردمانی اهل ادب و فرهنگ بوده و در میدان نبرد، جنگجوترین مردان تاریخ را به دنیا شناسانده‌اند. در دورۀ حکومت ترکان، غزنویان در غزنی، تیموریان در هرات و بابریان در شبه‌قارۀ هند آبدات تاریخی و آثار فرهنگی ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشته‌اند. ترکان افغانستان سال‌هاست که از قدرت به دور بوده و مصروف تدوین آثار علمی، ادبی و تاریخی‌اند. بخشی از شهروندان اوزبیک و ترکمن نسبت عدم دسترسی به نهادهای دولتی، در مشاغلی چون بافت قالین و گلیم که از کالاهای مشهور صادراتی کشور است، مصروف‌اند.

ولایت‌های شمال و شمال‌شرقی به نسبت فاصله‌یی که از حکومت مرکزی کابل دارند و همچنین به‌دلیل عدم توجه حکومت‌ها به رشد و توسعۀ منطقه‌یی، مشکل حمل‌ونقل، نبود راه‌های مواصلاتی معیاری و کمبود تسهیلات زندگی برای شهروندان، همیشه با بی‌مهری روبه‌رو بوده‌اند. مردم آن ولا بیشتر دامپرور و کشاورزند و با بروز خشکسالی‌ها همواره همۀ داروندارشان را از دست می‌دهند.

این دوری و بی‌مهری سبب شده تا کدرهای سیاسی و فن‌سالار ترک به‌ویژه از ولایت‌های فاریاب، جوزجان و سرپل در مرکز ناشناخته بمانند. ترکان افغانستان که به مشارکت سیاسی متوازن باورمندند، همیشه تلاش ورزیده‌اند تا به‌عنوان یک وزنه وارد مذاکرات سیاسی شوند؛ اما متأسفانه حکومت‌ها همیشه نظرات ایشان را به دید سوءظن نگریسته و در صدد دور نگهداشتن‌شان از دستگاه دولت بوده‌اند. در حالی‌که موجودیت ترکان افغانستان از نظر راهبردی هیچ ضرری به منفعت سایر اقوام از جمله قوم پشتون ندارد. ترکان افغانستان نه در جنگ نیابتی و منافع کشورهای منطقه ذیدخل‌اند و نه هیچ وابستگی‌یی به کشورهای همسایه دارند.

در دورۀ حکومت حامد کرزی، به اساس فیصلۀ نشست بن، نقش احزاب قدرتمند، رهبران و تکه‌داران قومی در تعیین کدرها در ساختار حکومت بسیار برجسته خوانده شد. با این حال فردی که شایستگی داشت اما مورد اعتماد رهبران قرار نمی‌گرفت، نمی‌توانست در درون نظام جای گیرد. با آن هم نقش رهبری اقوام اوزبیک و ترکمن در دورۀ حامد کرزی به 15.6 درصد می‌رسید.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2014، به حکم شعاری که برای دموکراسی سر داده می‌شد، تصور بر این بود که با اشتراک نمایندۀ قوم بزرگ اوزبیک در یکی از تکت‌های انتخاباتی، نقش کدرهای اوزبیک و ترکمن در رهبری کشور افزایش یافته و بافت اجتماعی در افغانستان شکل مدرن‌تر و قابل‌پذیرش‌تری به خود می‌گیرد. اما متأسفانه، گذشت زمان با این تصور همراه نبود و اندک‌اندک ثابت شد که افراد سهیم در دسترخوان قدرت، به‌شدت گزینشی بوده و عمدتاً از نزدیکان جنرال دوستم برگزیده شده‌اند؛ افرادی که یا حضور سمبولیک در قدرت داشتند و یا کاری جز ترویج فساد انجام ندادند. در حالی‌که کدرهای زیادی در این جامعه وجود دارند که پیوسته مورد بی‌اعتنایی و بی‌مهری قرار می‌گیرند.

 این اتفاق سبب شد که بخش وسیعی از مردم شمال نه‌تنها دیگر به حکومت مرکزی اعتماد نکنند که بیش از پیش از حکومت فاصله گرفتند و بدین ترتیب، کماکان از سهم و حقوق‌شان محروم ماندند.

در انتخابات‌هایی که مطابق سیستم SNTV صورت می‌گیرد، امکان تطمیع مردم توسط زورمندان و متقلبان بسیار کم است یا لااقل افراد فریب‌خورده در حدی نیستند که بتوانند با کسانی‌که آگاهانه و با استفاده از استقلال رأی به پای صندوق‌ها می‌روند برابری کنند.

در انتخابات 2014، داکتر اشرف غنی از ولایت‌های فاریاب و بلخ رأی قابل‌ملاحظه‌یی به‌دست آورد. اما اگر توجهی به طیف رأی‌دهندگان آقای غنی در این دو ولایت بیندازیم، می‌بینیم که اغلب آن‌ها نه افراد نخبه و آگاه، بلکه افراد کم‌سواد و ناآگاهی بودند که مربوط قشر پایین جامعه می‌شوند. در این میان، تعداد محدودی را آقای دوستم و تشکیلات وی در حزب جنبش با استفاده از زور و نفوذ خود به پای صندوق‌های رأی آورد و تعدادی هم که نگاه قومی به مسئله داشتند، به صرف حضور آقای دوستم در تکت انتخاباتی اشرف غنی اکتفا کردند و به ایشان رأی دادند.

در تکت انتخاباتی آقای داکتر عبدالله نیز همین اتفاق افتاد. آن‌ها در کارزارهای انتخاباتی‌شان ضمن  وعده‌های بسیار، حمایت از کدرها و نخبگان و عدم اعتنا به خواست و تقاضای تکه‌داران قوم را به مردم وعده دادند. اما اکنون می‌بینیم که نه‌تنها به این وعده‌ها عمل نشد که پیامد ناگوار آن را در اتفاقات و حوادث جاری به‌خوبی مشاهده می‌کنیم.

ارگ ریاست جمهوری به مرکز اقتدار پشتون‌ها و قصر سپیدار به مرکز تجمع پنجشیریان و جهادیون شورای نظار تبدیل شد. تعداد بیکاران کدرهای اوزبیک، ترکمن، عرب و ایماق ولایت‌های شمالی روزبه‌روز بیشتر شد و افزون بر این، تعدادی از کدرهای بقایای دورۀ کرزی نیز به بهانه‌های مختلف از وظیفه سبکدوش و خانه‌نشین شدند. به همین ترتیب، کدرهای جوان جامعه نیز یا به دیار غربت شتافتند و یا با استفاده از روابط منطقه‌یی به صف دشمن پیوستند.

تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم فاریاب و تحصن چند روزۀ آن‌ها در کنار تظاهرات مردم ولایت‌های دیگر به‌دلیل عدم توجه حکومت مرکزی به امنیت شهروندان و نبود زمینۀ اشتغال‌زایی برای جوانان تعلیم‌یافته، با نفوذ رقیبان سیاسی حکومت بیشتر رنگ سیاسی به‌خود گرفت و با بازگشت جنرال دوستم به کشور کاملاً مورد استفاده‌جویی سیاسی قرار گرفت.

با این حال، سازماندهی منظم و منسجم و پایبندی به یک آرمان انسانی و دموکراتیک در تظاهرات مردم شمال از یکسو و موضعی که در برابر آن روی دست گرفته شد از سوی دیگر، و توجه به یک حرکت ناعادلانه در قضیۀ نظام‌الدین قیصاری، مرا به یاد اتفاقی در دورۀ حکومت داکتر نجیب انداخت که در یک روز گلیم حکومت از شمال برچیده شد تا این‌که پس‌لرزه‌های آن باعث سقوط حکومت نسبتاً مستحکمی چون حکومت داکتر نجیب در سرتاسر کشور شد.

به هر حال، تقسیمات جغرافیایی افغانستان این را نشان می‌دهد که هر حرکت سنجیده‌ناشده‌یی که به سرنوشت ملی ربط بگیرد، در صورتی‌که ترکان را در شمال کشور نادیده بگیرد، بحران‌آفرین خواهد بود؛ امری‌که زمامداران این سرزمین باید بیش از هر زمان دیگری امروزه متوجه آن باشند.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که خوب است زمامداران کشور واقعیت آن را درک کنند، عصری که دیگر تمام افراد یک جامعه وابسته به احزاب سیاسی جیره‌خوار و دیگر ظلم‌پروران نیستند؛ عصری که در آن نخبگان تحصیلکرده و فارغ از هر نوع وابستگی، به آینده و سرنوشت ملی می‌اندیشند و کار می‌کنند.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام