امارت طالبان به فرمان ملامحمد عمر، پیکرههای عظیم بوداهای بامیان را در 19 حوت سال 1379 نابود کرد. ملاعمر آن زمان اعلام کرد که پیکرههای بودا و تمام آثار تجسمی موزۀ کابل، مصداق بتپرستی و شرک اند و باید ازبین برده شوند. روایت مشهور این است که یک سال پیش از این جنایت فرهنگی در سال 1378، کتیبهای از ولایت بغلان به دست آمده بود که هزاران سال قدمت داشت. از این کتیبه در حضور برخی از رهبران گروه طالبان و شماری از دانشمندان خارجی در موزۀ کابل پردهبرداری شد. رهبران طالبان برای اولینبار در مراسم پردهبرداری از کتیبه، مجسمههای دورههای تاریخی گوناگون را در موزۀ کابل دیدند. این رهبران با چشم سر مشاهده کردند که نگاههای باستانشناسان خارجی به این پیکرهها توأم با دقت و احترام بود. برخی از سران طالبان در همان مجلس چنین استنباط کردند که خارجیها بتها را عبادت میکنند. آنها جریان را به ملاعمر گزارش دادند و او پس از دریافت فتوا از ملاهای پاکستانی، دستور انهدام تمامی آثار تجسمی، از جمله پیکرههای عظیم بودای بامیان را صادر کرد.
مشهور است که در زمان حاکمیت طالبان، ملاعمر همیشه از مولویهای حزب جمعیت علمای پاکستان که رهبری آن را مولانا فضلالرحمان برعهده دارد، استفاده میکرده است. این حزب خود را وارث جریان دیوبندی میداند. ملاعمر هم خودش را پیرو جریان دیوبندی میدانست و به همین دلیل به دیوبندیهای پاکستانی، ازجمله مولانا فضلالرحمان و تنظیمش بسیار ارادت داشت. گفته میشود که ملاعمر حتا برخی از مقرریها را هم به سفارش مولانا فضلالرحمان و مولانا سمیعالحق انجام میداد. باری یک مقام پیشین طالبان گفته بود که در زمان حاکمیت آنان، اگر کسی خطی به امضای مولانا فضلالرحمان یا مولانا سمیعالحق میآورد، بدون هیچ تعللی مقرر میشد. فتواهای ملاهای جمعیتالعلمای پاکستان نیز برای ملاعمر مقدس بود. گفته میشود که حتا ارتش پاکستان و سازمان استخبارات نظامی این کشور نیز از طریق تنظیم مولانا فضلالرحمان بر ملاعمر و دیگر رهبران طالبان، اعمال نفوذ میکردند.
ملاعمر با دریافت فتوای تخریب مجسمههای بودا از ملاهای پاکستانی، به نیروهایش دستور داد برای نابودی این پیکرهها نیرو و منابع تدارک ببینند. با رسانهیی شدن فرمان ملاعمر مبنی بر نابودی تمامی آثار فرهنگی تجسمی ازجمله پیکرههای عظیم بودا، خشم جهانیان برانگیخته شد. یونسکو بازوی فرهنگی سازمان ملل متحد، رهبری تلاشهای بینالمللی برای نجات بوداهای بامیان را بر دوش گرفت. تقریباً رهبران تمامی کشورهای جهان از ملاعمر خواستند، این پیکرهها را حفظ کند. وزیر خارجۀ وقت هند به ملاعمر پیشنهاد کرد که پیکرههای عظیم بودا را به آن کشور بفروشد. برخی از موزههای جهانی، ازجمله موزۀ نیویارک، خواستار خریداری این آثار شدند. ملاعمر با این استدلال که بتفروش نیست، در برابر تمامی فشارها مقاومت کرد. یونسکو دست به دامان سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی شد. این سازمان برخی از فقهای مشهور، از جمله یوسف القرضاوی را به قندهار فرستاد تا ملاعمر را از این جنایت فرهنگی بازدارند. روایت مشهور این است که قرضاوی به ملاعمر گفته بود، رعایت مصلحت یکی از اصول شرعی است و مصلحت مردم افغانستان و دنیا ایجاب میکند که بوداهای بامیان حفظ شوند؛ اما گوش ملاعمر به این حرفها بدهکار نبود. ملاعمر ظاهراً به این باور بود که عمل به فتواهای فقهایی که او صاحب صلاحیت میداند رسالت اوست، نه رعایت مصلحت مردم افغانستان و مردم جهان.
لشکریان ملاعمر بوداهای عظیم بامیان را پیش چشم مردم دنیا نابود کردند و به رسانههای تندرو پاکستانی اجازه دادند تا از جریان این جنایت فرهنگی عکسبرداری کنند. سران سازمان القاعده که متحدان ملاعمر بودند و با او بیعت کرده بودند، از خوشحالی تخریب پیکرههای بودا در پوست خود نمیگنجیدند. ملاهای سلفی کشورهای گوناگون خاورمیانه نیز از جنایت طالبان حمایت علنی کردند. یکی از مفتیهای زبدۀ عربستان، در همان زمان در خطبههای نماز جمعه، تخریب پیکرههای بودا را ستایش کرد. سلفیها با خوانشی تندروانه از اسلام، با تشیع، تصوف، تعقل و تجدد خصومت میورزند. آنان با گذشته نیز سر ستیز دارند و معتقدند که هر اثر فرهنگی بهجا مانده از گذشته باید نابود شود. طالبان با آنکه خودشان را احناف راسخالعقیده میدانستند، اما با تخریب پیکرههای بودا بیش از همه سلفیها را شادمان کردند.
واقعیت اسفبار دیگر در آن زمان این بود که هیچ مرجع مذهبی بااعتبار خاورمیانه و جنوب آسیا، نابودی پیکرههای بودا را به صورت علنی نکوهش نکرد. یوسف القرضاوی که خود برای بازداشتن ملاعمر از تخریب پیکرههای بودا به قندهار آمده بود، حاضر نشد به صورت علنی تخریب مجسمههای بودا را غیرشرعی بخواند. دانشگاههای معتبر الازهر، زیتونه و دیوبند، هیچکدام جنایت فرهنگی طالبان را به صورت علنی نکوهش نکردند. صرفاً خطیب مسجد جامع دهلی در آن زمان در خطبههای نماز جمعه، تخریب مجسمههای بودا را عملی زشت خوانده بود. روشن است که سکوت دانشگاههای معتبر دنیای اسلام در برابر جنایت فرهنگی ملا عمر، یا ناشی از ترس بود، یا انگیزۀ سیاسی داشت. شاید علمای الازهر از ترس واکنش احتمالی القاعده سکوت کردند. روشن است که انگیزۀ ملاهای پاکستانی در تأیید تخریب مسجمههای بودا کاملاً سیاسی بود. طالبان نیروهای نیابتی ارتش پاکستان در افغانستان بودند. حامیان پاکستانی طالبان میخواستند با تخریب پیکرههای بودا، به تنش مذهبی در هند دامن بزنند. تخریب پیکرههای بودا خشم هندوباوران و بوداییهای دنیا را برانگیخت. در روزهای نخست تخریب بوداهای بامیان، گزارشهایی از آتشزدن قرآن در برخی از شهرهای هند، نیپال و ویتنام منتشر شدند. اگر رهبران جامعۀ مسلمانان هند هشیاری به خرج نمیدادند و در برابر تخریب بوداهای بامیان سکوت میکردند، احتمال این وجود داشت که تنشهای مذهبی در آن کشور بیشتر شود.
یک روز پس از تخریب پیکرههای بودا، شماری از ملاهای پاکستانی ادعا کردند که ملاعمر انتقام مسجد بابری را گرفته است. این موضعگیری نشان میداد که حمایت ملاهای پاکستانی از تخریب مسجمههای بودا، سیاسی بوده است. آنان با این موضعگیری به هند اخطار دادند که گروه طالبان ابزاریست که به وسیلۀ آن میتوانند انتقام بگیرند.
تخریب پیکرههای عظیم بودا به میراث فرهنگی دنیا آسیب بزرگی وارد کرد. این جنایت، ضربۀ جبرانناپذیری بر بدنۀ فرهنگی و اقتصادی کشور محسوب میشد. همچنان این جنایت سبب شد که اسلامهراسی در دنیا قوت بگیرد. تخریب پیکرههای بودا، یکی از صفحههای تاریک تاریخ سیاسی چند دهۀ اخیر ماست. ملاعمر و نظام طالبان مسؤول این جنایت هستند و هیچکسی نمیتواند دامن آنان را از این جنایت پاک کند. طالبان اگر روزی صلح کردند و وارد بازی با قاعده شدند، باید از بابت تخریب پیکرههای عظیم بودا از جهانیان و مردم افغانستان پوزش بخواهند.





