.jpg)
به صورت اساسی موسیقی از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخشِ تخنیکی که به انواع سازها مربوط است و بخش محتوای موسیقی که به سیاست هنری هنرمند مربوط میشود. این بخش به وسیلۀ ترانهسرا و همچنین خواننده شکل میگیرد. در واقع یک تولید خوب هنری در موسیقی مستلزمِ شناختِ موزیسین از حوزۀ ادبیات و شناختِ ترانهسرا از هنر موسیقی است. تمامی کارهای جاودانهیی که در موسیقی خلق شده اند، به دست سازندهگانی بوده که چنین شناختی از حوزههای یکدیگر داشته اند. کسانی میتوانند تحلیل، تعریف و نگاهی کارشناسانه در قسمت ساختِ موسیقی، اجرای موسیقی و محتوای موسیقی داشته باشند که به صورتِ علمی و یا تجربی این موارد را فراگرفته باشند.
موسیقی اصیل موسیقییی است که در ورای خود بیانگرِ ایدهیی باشد. آرتور شوپنهاور
محتوای هنری موسیقی باید به بالارفتنِ سطحِ شعور و سلیقۀ هنری مخاطب کمک کند؛ البته در صورتی که انتظار و خواستِ ما از محتوای موسیقی، لذت بردنِ محض نباشد. هرچند موسیقی را به هدفِ «کمایی لذت» شنیدن اشکالی ندارد، اما تمامی تواناییهای اجتماعی و کارکردهای سیاسی موسیقی را به صرفاً «لذت بردن» تقلیل دادن، زیاد منطقی به نظر نمیرسد. هنرِ موسیقی برخاسته از زندهگی و تجربیاتِ انسان است؛ بنابراین هنر موسیقی باید در درک، شناخت و ترسیمِ زندهگی بهتر، مخاطب را یاری رساند. البته این که چرا در افغانستان به تناسبِ کارکردهای اجتماعی ـ سیاسی موسیقی، بیشتر به جنبههای شادی بخش و لذتآور آن پرداخته میشود نیز دلایلِ خاص خودش را دارد.
بعد از ورودِ اسلام به افغانستان موسیقی رنگ و بوی مذهبی گرفت و جنبههای شادیآورِ خود را از دست داد و حضور موسیقی، صرفاً در نوحهخوانی و سرودهای مذهبی خلاصه شد. به این دلیل است که هماکنون نیز به محضِ فراهم شدن مجالی، بیشتر مردم توقع دارند که به موسیقی فرحبخش و شادیآور گوش دهند تا غمشان را گل کند. این دلایل باعث شده که در افغانستان کارکردِ هنری و قدرتِ سیاسی – اجتماعی موسیقی از ذهنِ و روان پاک شود.
.jpg)
گزارشِ وضعیت
در فضایی که مخاطب نگاهی هنری به موسیقی ندارد، انتظار میرود تا اهالی موسیقی دغدغۀ خلق آثار هنری ناب را داشته باشند و به موسیقی کشور سمتوسو دهند. اما مضاف بر این که خوانندهگان و موزیسینهای کشور دغدغۀ تغییرِ سلیقۀ مخاطب را ندارند، در بسا موارد با خواست و نیازِ مردم همراه میشوند و همواره با ساختِ قطعههای ریتمیک و شاد، با ملودیهای بسیار ساده و تکراری و کممحتوا، به بحران هنر در این سرزمین بیشتر دامن میزنند. اکثر اهالی موسیقی توجه بسیار کمی به بخش شنیداری یک اثر هنری ـ از نواختنِ سازها تا ضبطِ آوازها ـ دارند و تمرکز اصلی را روی جنبههای بصری کار میگذارند. این تولیدات به هدفِ هنر برای هنر تألیف نشده، بلکه المانهای اقتصادی و تجارتی غایتِ آن محسوب میشوند. در معیارهای اصلی تصویرسازی برای قطعات موسیقی، تصویر تکمیلکنندۀ قطعه درک بهتری از اثر هنری در ذهن مخاطب میآفریند. در صورتی که در بازارِ موسیقی افغانستان، نهتنها تصویر کمکی به درکِ اثر هنری نکرده که در بسیاری از موارد با صدا در ستیز است و آن را تا حد «نمایش ضعیف» پایین میآورد.
.jpg)
موسیقی با کلام در افغانستان
مشکلی که از دیرباز دامن محتوای موسیقی کشور را گرفته، عدمِ تفکیک قالبهای شعری در ترانهسازیها و تصنیفسازیها است. موزیسینی که ادبیات نداند و زبانش را نفهمد، قطعاً نمیتواند کلامی هنری برای آهنگش برگزیند. شوربختانه این عدمِ تفکیک در ادبیاتِ افغانستان نیز به عنوان یک خلاء مطرح شده است. هنرمندان عرصۀ موسیقی دنبالهرو سلیقۀ مخاطبند و هیچ تلاشی برای تغییرِ سلیقۀ مخاطب در حوزۀ کلام نمیکنند. در واقع بسیاری از هنرمندانِ عرصۀ موسیقی، خود آشنایی چندانی با ادبیات ـ فارسی و پشتو ـ ندارند و انتخابِ کلام نیز بدون تفکر و یا ویژهگی خاصی انجام میپذیرد. در این زمینه نیاز است کسانی که در زمینۀ ادبیات و موسیقی فعالیت دارند، به هم نزدیکتر شوند و تجربههای یکدیگر را باهم شریک بسازند.
آسیب شناسی وضعیت
مجموع این موضوعها بر اجرای موسیقی تأثیر بدی گذاشته است؛ تأثیری که به آسانی نمیتوان آن را رفع کرد. مگر با همکاری و پیوند صمیمانه میان ادبیات و موسیقی؛ دو هنری که هر دو در پی آفرینش آثار ارزشمند هنری اند. وگرنه محصول این وضعیت، چیزی است که هماکنون جریان غالب موسیقی را شکل داده است.
نتیجۀ همکاری یک قطعۀ ضعیف با کلامی ضعیف، سبب غالب شدن تفکر اقتصادی و تجارتی بر آفرینش اثر هنری شده و ارزش هنری کار را هیچ میکند.





