سلاموطندار در ادامۀ سلسله گزارشهای اجتماعیاش، با شماری از قربانیان آزار و اذیت جنسی در ادارات دولتی و غیردولتی مصاحبه کرده و مجموع این مصاحبهها را در یک پروندۀ ویژه گنجانده است. نام همۀ مصاحبهشوندهها مستعار است؛ اما روایتها کاملاً حقیقی است.

شکیبا: به خاطر علاقۀ شدیدی که به هنر عکاسی داشتم، به یک عکاس حرفهیی مراجعه کردم و از او خواستم تا به من فن عکاسی را آموزش دهد. چند روز که گذشت، استادم به من زنگ زد و گفت تصمیم گرفته یک آموزشکدۀ حرفهیی باز کند. او از من خواست که به آموزشکدهاش بیایم و به صورت رایگان آموزش ببینم. هنگامی که از وی پرسیدم، چرا از من پول نمیگیری؟ در پاسخ گفت، تو را دوست دارم و میخواهم با تو رابطۀ جنسی داشته باشم؛ اما نمیتوانم با تو ازدواج کنم؛ چون زن و فرزند دارم. فقط معشوقهام باش. پس از شنیدن این حرفها به کلی بههم ریختم و تلیفونش را قطع کردم. پس از این رویداد، نفرتم از مردها چندین برابر شد. برای مدتها منزوی شدم و ارتباطم را با تمامی دوستان و آشنایانم قطع کردم.
صدف: در شهرم آرام خسپیده بودم که یکی از دوستانم از کابل زنگ زد و گفت، اگر کار میخواهی بیا پایتخت که یک پست در دفترمان خالی شده و کارمند نیاز داریم. به کابل آمدم. پس از طی مراحل ثبتنام، امتحان و مصاحبه به من گفتند که چند روزی طول میکشد تا نتیجهاش اعلان شود. دو سه روز بعد همان دوستم به من زنگ زد و گفت باید مهمانم شوی. من چون این پیشنهاد برایم غیرمنتظره و عجیب به نظر میرسید، بهانه آوردم و دعوتش را رد کردم. اما چند روز بعد دوباره زنگ زد و این بار با عصبانیت گفت باید دعوتم را بپذیری. من هم با صدای بلند گفتم نمیتوانم به خاطر کار از عزت و آبرویم بگذرم. فردای آن روز به من تماس گرفت و گفت، لطفاً دیگر به دفتر نیا چون کارهایت به تعویق افتاده است. بعداً خبر شدم که در دفتر به همه گفته بود که صدف از کار انصراف داده است. پس از این اتفاق دوباره به ولایتم بازگشتم و با بیکاریام سر کردم.
مینا: چون تحصیلات دانشگاهی نداشتم، تصمیم گرفتم در یکی از فروشگاههای بزرگ شهر ـ که به یک فروشندۀ خانم نیاز داشت ـ کار کنم. به محض این که وارد فروشگاه شدم، مالک فروشگاه از من پرسید، متأهلی یا مجرد؟ گفتم مجردم. ادامه داد و گفت، معاش خوبی به تو خواهم داد؛ فقط با من رفاقت کن و مرا خوش نگهدار. وقتی این حرف را شنیدم به خودم لرزیدم و از زن بودنم متنفر شدم. از فروشگاه بیرون زدم و در مسیر راه فقط خودم را فحش میدادم.





