چند روز پیش، جنرال راحیل شریف، رییس پیشین ستاد ارتش پاکستان به صورت رسمی جای خود را به جنرال قمرجاوید باجوه داد. پس از جانشینی باجوه در پست رییس ستاد کل ارتش پاکستان این پرسش در رسانههای افغانستان مطرح شد که دگرگونی و تغییرات در رهبری ارتش پاکستان چه تأثیری بر مناسبات کابل-اسلامآباد میگذارد؟ به دیگر سخن، آیا با رفتن جنرال راحیل شریف و آمدن باجوه تأثیری بر چهگونهگی روابط دو کشور پدید میآید؟ اهمیت این پرسش از آنجا ناشی میشود که ارتش پاکستان نقش اصلی در تدوین اصول و سیاست خارجی پاکستان دارد. در نوشتار کنونی حدالمقدور سعی میکنیم به پرسش فوق پاسخ دهیم.
پیش از پاسخ به پرسش فوق، لازم است نگاهی گذرا به تاریخ روابط افغانستان و پاکستان داشته باشیم. در سال 1947، افغانستان به موجودیت و شکلگیری پاکستان رأی منفی داد. دو ماه نگذشته بود که دو کشور روابط دیپلماتیک برقرار کردند. با این حال، روابط دو کشور بیش از آن که شکل همگرایانه به خود بگیرد واگرایانه گرفت. در دورۀ حکومت ظاهرشاه به ویژه در دورۀ نخستوزیری داوودخان روابط دو کشور شکل خصومتآمیز به خود گرفت این نوع روابطه پس از کودتای داوودخان ادامه یافت. در دورۀ کمونیستها نیز روابط کابل و اسلامآباد زیر سایۀ احساسات ناسیونالیستی قرار گرفت و خصومت در یک سطح پایینتر ادامه داشت. خیزشهای محافظهکاران علیه نظام کمونیستی فرصت مداخله و توسعۀ دامنۀ خصومت را برای پاکستان در داخل افغانستان فراهم کرد. پاکستان در شکلدهی گروهها و تمویل، آموزش و سازماندهی گروههای جهادی نقش برجستهیی بازی کرد.
پس از سقوط نظام کمونیستی این کشور دست باز در سیاست داخلی افغانستان داشت و در دورۀ امارت اسلامی طالبان، پاکستان به یکی از مهمترین بازیگران منطقهیی در داخل افغانستان مطرح شد. بسیاری از کشورها همانند هند، ایران، روسیه و کشورهای آسیایمرکزی به حاشیه رانده شدند و در دورۀ پساطالبان، اما پاکستان بازی دوگانهیی در پیش گرفت. از یکطرف همپیمان منطقهییِ ایالات متحده آمریکا در مبارزه با تروریسم بود و از طرف دیگر، روابط و حمایت خود را با گروههای دهشتافکن و گروههای مخالف مسلح حکومت افغانستان ادامه داد.
.jpg)
در دورۀ حکومت حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان گفتوگوهای صلح آغاز و در سال 1389 شورای عالی صلح تأسیس شد و رسماً روند صلح را دنبال کرد. پیشفرض کارگزاران حکومت حامد کرزی این بود که دستیابی به صلح و کشاندن گروه طالبان به میز مذاکره، وابسته به همکاری صادقانۀ پاکستان است.
اما پاکستان تغییری در سیاست خود به وجود نیاورد. با شکلگیری حکومت وحدت ملی تلاشهای زیادی از سوی رییس جمهور غنی برای بهبود روابط کابل-اسلامآباد صورت گرفت؛ اما تلاشها منتج به نتیجه نشد و روابط دو کشور بار دیگر به سردی گرایید و شکل خصمانهیی به خود گرفت. اکنون که تغییری در رهبری ستاد ارتش پاکستان روی داده است، آیا روابط دو کشور بهبود خواهد یافت؟ پاسخ این پرسش بستگی به دو مسأله دارد.
در پایان جنگ جهانی دوم، وقتی بریتانیا آمادۀ خروج از شبه قارۀ هند شد، طبق طرح لرد مونت باتن، تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان اعلام گردید. بر اساس این طرح، سرزمینهای قبلی افغانستان که بر پایۀ قراردادهای مختلف از اواخر قرن نوزده به بعد، به هند ملحق شده بود به پاکستان تعلق گرفت.
اول، سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان وابسته به سیاست خارجی پاکستان در قبال هند است. به دیگر سخن، دستگاه سیاست خارجی پاکستان و کارگزاران سیاسی و نظامی این کشور سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان را بر مبنای تهدیداتی که از جانب هند متوجه این کشور است، تدوین و اجرا میکند. از این رهگذر، بهبود روابط کابل و اسلامآباد منوط و وابسته به تغییر در رهبری ساختار نظامی و ملکی حکومت پاکستان نیست، بلکه ریشه در نوع نگاه دستگاه سیاست خارجی و کارگزاران این کشور نسبت به هند دارد. هند و پاکستان از زمان کسب استقلال خود تا کنون روابط پرتنشی داشته و سه بار وارد منازعۀ مسلحانه و خشونتآمیز شده اند. دو کشور در عین حال که اختلافات مرزی دارند، همدیگر را تهدیدی برای بقا و موجودیت سیاسی خود میپندارند. هند کشوری است که گروههای مختلف قومی را در خود جای داده. با جدایی پاکستان از هند در واقع این تهدید را متوجه هندیها شد که به احتمال زیاد گروههای قومی و زبانی دیگر نیز علم جداییطلبی را بلند خواهند کرد.
.jpg)
در جانب دیگر، پاکستان نیز هند را تهدیدی برای موجودیت سیاسی خود میپندارد و به همین خاطر، در صدد آن است تا با گسترش نفوذ خود در افغانستان، در مواقع خطر از افغانستان به عنوان عقبۀ استراتژیک در برابر هند استفاده کند. از این جهت بعید به نظر میرسد که دو کشور بتوانند سیاست واگرایانۀ خود را تبدیل به سیاست همگرایانه کنند. بنابراین آمدن جنرال قمرجاوید باجوه هیچ تغییری در مناسبات هند و پاکستان و به طبع آن در روابط پاکستان و افغانستان نخواهد آورد.
دوم، یکی از فاکتورهای مهم که بر سرنوشت سیاست و روابط دو کشور تأثیرگذار بوده و است اختلافات مرزی و مسألۀ پشتونستان است. در پایان جنگ جهانی دوم، وقتی بریتانیا آمادۀ خروج از شبه قارۀ هند شد، طبق طرح لرد مونت باتن، تقسیم هند به دو کشور هند و پاکستان اعلام گردید. بر اساس این طرح، سرزمینهای قبلی افغانستان که بر پایۀ قراردادهای مختلف از اواخر قرن نوزده به بعد، به هند ملحق شده بود به پاکستان تعلق گرفت؛ این مسأله هنوز میان افغانستان و پاکستان به صورت لاینحل باقی مانده است. پس از جدایی بنگلادش از پاکستان، کارگزاران سیاسی و نظامی پاکستان ادعای حاکمان سیاسی افغانستان نسبت به مسألۀ پشتونستان را به مثابه یک تهدید جدی برای بقا و موجودیت سیاسی این کشور تلقی کرد. پاکستان در واقع این خطر را احساس کرد که داغشدن مسألۀ پشتونستان و شکلگیری ناسیونالیسم قومی در این منطقه ممکن است منجر به جدایی بخش دیگری از خاک پاکستان شود. پاکستان برای رفع این تهدید دو راه را در پیش گرفته است. حکومت مطیع و دستنشانده در کابل تشکیل دهد تا خط دیورند را به رسمیت بشناسد و یا دعوای پشتونستان را در سر نپروراند و دوم اینکه همواره سعی داشته با حمایت از گروههای مخالف در افغانستان، حکومت کابل را ضعیف و شکننده نگه دارد تا این دولت شکننده و ضعیف قادر به ادعای مسألۀ پشتونستان نباشد. از این منظر نیز انتظار نمیرود که روابط دو کشور به شکل بنیادین تغییر کند؛ زیرا از نظر پاکستانیها تهدید هنوز سر جای خود باقیست.
بنابراین سیاست خارجی اسلامآباد در قبال افغانستان وابسته به روابط و سیاست اسلامآباد در قبال هند است. تا زمانی که اختلافات و مشکلات میان دو طرف حل نشوند، بهبود روابط میان کابل و اسلامآباد بیش از حد خوشبینانه است. از جانب دیگر، اختلافات مرزی میان افغانستان و پاکستان نیز فاکتور تعیینکنندهیی بر سرنوشت روابط دو کشور است. از این دو منظر، تغییر و دگرگونی در رهبری سازمانهای نظامی پاکستان منجر به هیچ تحولی در روابط دو کشور نمیشود.





