آقای محقق معاون دوم ریاست اجرایی، شب گذشته دربارۀ معترضانی که تمام روز را در پیش دروازههای ارگ ریاست جمهوری تجمع کرده بودند، گفت که این افراد نمایندهگان واقعی مردم نیستند؛ نمایندهگان واقعی مردم کسانی اند که در انتخابات شرکت کرده و به رهبران خود رأی دادند. معاون دوم ریاست اجرایی در بخشی از سخنانش با اشاره به رهبران معترضان گفت، این رهبران، شخصیتهای سیاسی شکست خوردۀ دور پیش انتخابات ریاست جمهوری اند و آمده اند تا حکومت وحدت ملی را به چالش بکشند.
دیروز (20 عقرب/آبان) هزاران نفر از معترضان به رویداد سربریده شدن هفت شهروند ولایت غزنی، در پیش دروازههای ارگ ریاست جمهوری تجمع کرده بودند و از سران حکومت وحدت ملی خواهان پاسخگویی بودند. پس از سخنان آقای محقق و پشتیبانی آشکارش از سیاستهای حکومت وحدت ملی و به ویژه شخص آقای غنی، خیل عظیمی از کاربران شبکههای اجتماعی و همچنین شهروندان کشور به شخصیت آقای محقق حمله کردند و او را به باد انتقاد گرفتند.
با در نظرداشت رویدادهای دیروز، چند پرسش اساسی در اذهان عمومی نقش بسته است؛ این که آیا آقای محقق در هنگام حمله به اصل تجمع اعتراضی شهروندان، هراسی از آیندۀ سیاسی خود و از دست دادن آراء عمومی ـ دستکم آراء قومی ـ نداشت؟ آیا مردم دیگر به رهبر قومی ـ سیاسی خود باوری ندارند؟ به طور کل، آیا جامعه کمکم در حال فاصله گرفتن از رهبران سنتی خویش است؟
غفور لیوال رییس مرکز مطالعات منطقهیی افغانستان و آگاه امور سیاسی، در صحبتی با سلاموطندار دربارۀ رهبران سیاسی ـ قومی کشور میگوید که در افغانستان مردم هیچ نقشی در گزینش رهبرشان ندارند و جنگهای داخلی و مداخلات خارجی عدهیی را تا سطح بازیهای کلان سیاسی بالا میکشد و از آنها چهرههایی کاریزماتیک و رهبرانی محبوب میسازد. این در حالی است که رهبران واقعی یک سرزمین، اشخاصی اند که بر اساس شایستهگی، در جریان جذب آرا و افکار عمومی میتوانند جایگاه خود را در میان مردم تثبیت کنند.
آقای لیوال به این باور است که هنوز در افغانستان رهبران واقعی مردم ظهور نکرده اند و رهبران کاذب کنونی صرفاً با عوامفریبی و سیاستبازی توانسته اند در ذهن و روان مردم نفوذ کنند. به گفتۀ آقای لیوال، رهبران کنونی در بسیار از موارد با توسل به قوم و مرامها و ارزشهای قوممدارانه موفق شده اند ارگ و قصر سپیدار را فتح کنند. سران قومی ـ سیاسی کشور برپایۀ ترس و هراس مردم در انتخابات پیروز میشوند. آنها صاحب دستگاههای پیچیدهیی برای ترساندن عوام هستند.
این آگاه سیاسی دلیل تغییر موضع سریع رهبران قومی، پس از به قدرت رسیدن را در اخلاق سودجویانه و فرصتطلبانۀ آنها میداند و میگوید، تا زمانی که شعور سیاسی مردم رشد نکند، آنها نمیتوانند نقاب را از چهرۀ رهبران قومی خود پس بزنند.
همچنین زهرا لطفی استاد دانشگاه، دربارۀ زوال حیثیت رهبران سنتی و قومی در کشور، به سلاموطندار میگوید که نسل نو و جوان افغانستان دارای ارزشهای نوینی است و توقعات سیاسی دیگری از رهبران خود دارد. خانم لطفی میگوید که جوانان افغانستان دیگر رهبران جنگ و جهاد و درگیری را نمیخواهند و خود را با آنها بیگانه میدانند. نسل نو خواستههای مدرن دارد و برای رسیدن به این مطالبات نیز از شیوههای مدرن و مدنی استفاده میکند.
این استاد دانشگاه میافزاید که راهپیمایی دیروز در پایتخت، این نکته را ثابت ساخت که مردم از ارزشهای سنتی عبور کرده اند و دیگر رهبری را که با آنها همسو و همزبان نباشد را نمیپسندند. برای این نسل باریکبین، هر سخن و هر کلام یک رهبر خودخوانده میتواند بازتابهای بنیانبراندازی داشته باشد و کل سازۀ هژمونیک رهبری را متزلزل کند.
به گفتۀ بانو لطفی، خیلی وقت است که مردم ساحۀ پیروی صرف از رهبری تمامیتخواه و قوممحور را رها کرده اند و فقط ترس و اجبار است که هنوز عدهیی را دور این رهبران قومی ـ سیاسی جمع کرده است.
دکتر محیالدین مهدی، نویسنده و نمایندۀ مجلس به این باور است که برخی از رهبران قومی ـ سیاسی از دیدگاهی باثبات برخوردار نیستند و در هر دورۀ سیاسی چرخشی عجیب در دیدگاه و سیاستشان روی میدهد. به گفتۀ آقای مهدی، در سیاست هیچ چیز ثابت نیست و صرفاً منافع شخصی است که تغییر نمیکند. وضعیت کنونی کشور نشان میدهد که عمر سیاسی چنین رهبرانی دیگر بسر آمده است.
آقای مهدی بر این باور است که مقصر قسمتی از بحران دیرپای افغانستان همین رهبرانی اند که با شعارهای قومی و رفتارهای عوامفریبانۀشان باعث تباهی کشور شده اند. برخورد قومی با رویدادهای مهم کشوری سبب بیاعتباری و رسوایی رهبران در میان مردم و باعث نفاق میان شهروندان کشور شده است.
به گفتۀ بسیاری از آگاهان مسایل اجتماعی، راهپیمایی اعتراضی 20 عقرب، ابهت و شخصیت سیاسی ـ قومی رهبران و سران حکومت وحدت ملی را در انظار عمومی ازبین برد و مردم را از آنها ناامید ساخت. آگاهان بر این باورند که مردم در شرایط حساس و در مواقعی که در کنار یکدیگر یکصدا میشوند و فریاد میکشند، توقع دارند که رهبرانشان در کنارشان بایستند و از آنها حمایت کنند.





