.jpg)
آل پاچینو بیشتر دوران زندهگی هشتاد سالۀ خود را در مستی موهوم سپری کرد. ستارۀ برندۀ اسکار برای سهگانۀ پدرخوانده، سیرپیکو، سکارفیس و عطر بوی یک زن که حالا هشتاد ساله شده است، برای چهار دهه پشتیبان ممنوعیت مسکرات بود. با این حال، او در دوران جوانانیاش به اندازهیی مشروب الکلی مصرف میکرد که به گفتۀ خودش، مغزش به تقلا افتاده بود و به سختی میتوانست کار کند.
او آب جو را همراه با نوعی مشروب الکلی بنام مارتینی استفاده میکرد. این نوشیدنی به او کمک میکرد تا در مواجهه با جمعیت از استرس نجات یابد و بر کمرویی خود غلبه کند. نوشیدن مشروب برای او در آن زمان به یک فرهنگ تبدیل شده بود. در 31 سالهگی الکل، حرفۀ رو به رشد آل را با تهدید مواجه کرد.
اعتباری را که او تا آن زمان کسب کرده بود به نقشهای کوچکی که در فیلمهای «من، ناتالیا» و «وحشت در پارک نیدل» بر میگشت. بعدها فرانسیس فود کاپولا، او را بهترین هنرپیشه برای ایفای نقش اول در فیلم پدرخوانده تشخیص داد. هرچند شرکت پاراماونت پیکچرس، تلاش داشت تا «روبرت ردفورد» و «وارن بیتی» را برای ایفای نقش مایکل کورلئونه برگزیند، اما کارگردان این فیلم بر انتخابش مصمم بود. او میگفت، نمیتواند آل پاچینو را از ذهنش خارج کند.
پاچینو در اولین روز امتحانش به دلیل اعتیاد به مشروب، تمرکز نداشت و نمیتوانست دیالوگها را حفظ کند. او روی صحنه تلاش کرد تا خارج از دیالوگ و به میل خود صحبت کند که این موضوع ماریو پیزو، نویسندۀ رمان را که فیلم بر اساس آن ساخته میشد، عصبانی کرد. وقت زیادی صرف شد تا پاچینو برای ایفای نقش کاملاً آماده شود. در نهایت او نقش رئیس مافیا را به گونۀ خیلی عالی بازی کرد، اما نتوانست جایزۀ بهترین بازیگر اسکار را به دست آورد، در عوض این جایزه به مارلون برنادو که ایفاکنندۀ نقش پدر بود، رسید. شهرت ناگهانی و تحسین همهگانی به دلیل ایفای نقش موفق در فیلم پدرخوانده سبب شد آل بیشتر از پیش به نوشیدن مشروبات الکلی رو بیاورد. سه دهه بعد، او به لاری کینگ، گردانندۀ یک برنامۀ تلویزیونی گفت، مشروب بیشتر از بازیگری برایش جذابیت داشت و این موضوع، عذابآور بود.
پس از موفقیت فیلم سیرپیکو در سال 1974، زمانی که پاچینو در هُتل دورچستر لندن اقامت داشت، مشکل دیگری پدید آمد. پاچینو پس از شش ماه نقشآفرینی در قسمت دوم فیلم پدرخوانده که در نیویارک، نوادا و میامی فیلمبرداری شد، خسته و افسرده بود. او قراردادی را برای بازی در نقش سانی ورتمیز، در فیلم «بعد از ظهر سگی» به کارگردانی سیندی لومیز نیز بسته بود. این فیلم داستان دزدی را روایت میکرد که برای تأمین هزینۀ جراحی و تثبیت جنسیت شریکش به بانکی در بروکلین دستبرد میزند. پاچینو پس از این که بار دیگر به میخانه رفت در تصمیمش برای نقشآفرینی در فیلم جدید تجدیدنظر کرد. او در سال 2007 به لاری گینگ گفت که تصمیم پاپسکشیدن از بازی در فیلم «بعد از ظهر سگی» را زمانی گرفته که در لندن مشغول نوشیدن مشروب بوده است، «به خودم گفتم به بانک دستبرد نمیزنم و هیچکدام از این کارها را انجام نمیدهم.»
.jpg)
لومت، کارگردان فیلم با بیمیلی این تغییر را میپذیرد و فیلمنامه را به دوستین هوفمن میفرستد. پاچینو میگوید: «من از نقشآفرینی پا پس کشیدم و قرار شد، دوستین این نقش را بازی کند.» با این حال، مارتین بیرگمن، تهیهکننده و دوست پاچینو بر او فشار آورد تا از تصمیمش منصرف شود. پاچینو میگوید: «مارتی خیلی به من فشار میآورد، اما من به او گفتم، مارتی من این نقش را ایفا نمیکنم. او گفت، میشود برای چند روز مشروب را رها کنی و فیلمنامه را بخوانی؟ من برای چند روز از مشروبخواری دست کشیدم و فیلمنامه را خواندم. به خود گفتم، چرا نباید این نقش را بازی کنم؟ من باید این نقش را بازی کنم و بسیار خوششانس بودم که مارتی با من بود.»
پاچینو در دروان فیلمبرداری فیلم «بعد از ظهر سگی» مست میکرد. اما برای اعتباردهی به کارش و چهگونهگی بازی نقش ورت از نیروهای خلاقانهاش کمک میگرفت. او وقتی تصاویر اولین روز فیلمبرداری را تماشا کرد، با خوردن مشروب سفید تمام شب را نشست و در مورد شخصیت ورتزیک به فکر فرو رفت و در نهایت به این نتیجه رسید که پوشیدن عینک برای شخصیت ورتزیک مناسب نیست؛ زیرا این شخصیت، مردیست که در روز بزرگترین سرقتش عینک خود را جا میگذارد و ناآگاهانه میخواهد دستگیر شود.
فیلم بعد از ظهر سگی به اندازهیی موفق بود که شخصیت واقعی ورتزیک (جان واجتوویکز) که بخشی از زندهگیاش را در زندان فدرال لویزبورگ ایالت ینسلوانیا خدمت کرده است، در یادداشتی که روزنامۀ نیوریارک تایمز منتشر کرد، پاچینو را شایستۀ تقدیر آکادمی دانست. پاچینو در نهایت یکی از هشت نامزدی شد که جایزۀ بهترین بازیگر نقش اول را در سال 1193 برای بازی در فیلم «عطر زن» از آن خود کرد.
دلایل زیادی وجود دارد که مردم در نوشیدن مشروب افراط میکنند و مردی به نام الفردو جیمس پاچینو، سهم زیادی را در این زمینه به خود اختصاص داد. او دوران کودکی سختی را گذارنده، زمانی که تنها دو سال داشت پدرش خانواده را به حال خود رها کرد. پاچینو ترک خانه از سوی پدرش را پیوند گمشده در زندهگیاش میخواند. پیامد این رهایی برای خانوادۀ پاچینو بسیار وحشتناک بود؛ مادرش که از افسردگی شدید رنج میبرد پول کافی در اختیار نداشت. برای درمان او حتی از شوک برقی استفاده کردند که در نهایت به مسکنهای خوابآور معتاد شد. مادرش در زمان مرگ در سال 1962 تنها 43 سال داشت. پاچینو میگوید، فقر او را از پا درآورد و یک سال پس از مرگ مادرش، پدربزرگ مادریاش نیز چشم از جهان فرو بست. او این رویدادها را تاریکترین بخش زندهگیاش میداند. آل در سال 2019 در مصاحبه با هالیوود ریپوترز گفت: «وارد برخی مشکلات شدم و مجبور بودم برای 25 سال روزی پنج بار درمان شوم.»
رُز، مادر آل، تمام تلاش خود را کرد تا خواستههای پاچینوی جوان را براورده کند. او به طور مرتب پسرش را به سینما میبرد و مشوقی همیشهگی برای نقشآفرینی فرزندش بود. پاچینو در بیرون از خانه اما فرد سرکشی بود که هر چه میخواست انجام میداد. او در 9 سالهگی شروع به کشیدن سیگار کرد و وقتی تنها 13 سال داشت، مشروب به دست گرفت. پاچینو عضو گروه تبهکاران خیابانی به نام سرخبالان بود. داستانهای بسیاری در مورد او گفته میشود. در زمانی که عضویت این گروه را داشت، سربهسر بزرگسالان میگذاشت و حتی با چوب به آنان حمله میکرد. آل حتی غریبهیی که به مادرش توهین کرده بود را به باد مشت و لگد گرفت و خودش گفته است که مبارزۀ دفاعی را در سنین کودکی آموخته است.
مکتب برای پاچینو لذتی نداشت و به گفتۀ خودش، در آن زمان کودنی بیش نبوده است. او حتی برای چند روز به صنف مخصوص کودکان احساساتی سپرده شد. پس از ترک مکتب، در سن 15 سالهگی به کارهای مختلف از جمله واکسزدن کفش، کار در سوپر مارکیت و پادویی در رستورانت پرداخت. خودش میگوید: «سختترین کار برایش حمل مبلمان بوده است.»
.jpg)
روزهای سخت و دشوار سبب نشد تا پاچینو علاقهاش را به بازیگری از دست دهد. او زمانی که 27 سال داشت، در میکدۀ گرین ولیج، با چارلی لانگتون ملاقات کرد و این ملاقات زندهگیاش را تغییر داد. لانگتون که در آن زمان در استدیوی هاربرت برگوف، مربی بازیگری بود، آل را تشویق به ثبتنام کرد. لانگتون مربیگری پاچینو را بر عهده گرفت و او را به نویسندهگان برتری نظیر جویس و ریمبود معرفی کرد. پاچینو میگوید: «در آن سالهای طاقتفرسا همیشه کتاب همراه داشتم.»
هرچند پاچینو همیشه شبها در میخانهها میگذراند، اما روزها به گونۀ جدی روی مهارتهایش کار میکرد. اولین ظهورش روی صحنه در تئاتر بوستون بود و فعالیت گستردهاش در سال 1969 همزمان با ایفای نقش در فلم «من، ناتالیا» شروع شد و مهمتر این که او با این فیلم، هدفش را پیدا کرد. پاچینو در مصاحبه با نیویورکر گفت: «هدف من انجام بازیگریست و برای من همه چیز با آن ربط پیدا میکند؛ این چیزی بود که خودم را با آن شناختم.»
پاچینو بر تمام ناملایمات و آشفتهگیها فایق آمد و به بهترین بازیگر عصر حاضر تبدیل شد. او با بازیهای جادوییاش شماری از شخصیتهای نظیر رئیس مافیا، خدای مواد مخدر، سرقت بانک و … را به تصویر کشید و آنان را ماندگار کرد. جوییر باردیم، برندۀ جایزۀ اسکار میگوید، «من به خدا ایمان ندارم، من به آل پاچینو باورمندم.»
او اعتبار این دستاوردها را به چارلی لاگتون نسبت میدهد و در مصاحبه با پلی بای میگوید: «لحظۀ خارقالعادهیی در زندهگی بود… بدون چارلی از این مخمصه نجات نمییافتم.» آل با وجود نابسامانیهایی که در لندن داشت، به این شهر علاقمند بود و در دوران زندهگی حرفهیی خود، بارها به آنجا آمد. او در سال 1984 امریکن بوفالو را در تئاتر یورک اجرا کرد و در سال 1996 زمانی که در حال ساخت مستند «در جستوجوی ریچارد سوم» را میساخت، از تئاتر گلوب بازدید کرد.
پاچینو که برای ناشناسماندن در بیرون از خانه همیشه عینک میپوشد، از این که حرفهاش تا این حد توجه عموم را به او جلب کرده، بارها شکایت کرده است. او میگوید، به دلیل همین جلب توجه قادر نیست کارهای ساده نظیر استفاده از مترو و رفتن با فرزندانش در میان جمعیت را انجام دهد.
جیمز کان، بازیگر و کارگردان آمریکایی میگوید، بازیگر نقش دوم پدرخوانده همیشه مرموز بوده است. او میگوید، هالیوود در سال 1972 میدانست که بازیگری با استعداد ویژه روی صحنه حاضر شده است. کان میگوید، با وجود این که پاچینو به عنوان یک فرد مرموز در گوشهیی حضور داشت، همۀ ما در آن زمان به این نتیجه رسیده بودیم که احتمالاً آن فرد به زودی و با سرعت، به یکی از بزرگترین استعدادهای تمام دوران صنعت سینما تبدیل میشود.
منبع: اندپندنت





