روش‌شناسی محمد عبده در آثار رشید رضا و علی عبدالرازق

در نوشته‌های پیشین این سلسله مقالات، به مناظرۀ تاریخی میان علمای مسلمان بعد از سقوط خلافت عثمانی پرداختیم. پیش از آن به نقش سیدجمال‌الدین افغانی و در مقیاسی بزرگتر به محمد عبده پرداختیم. محمد عبده تلاش زیادی را برای بجا گذاشتن یک روش‌شناسی روشنگر و پیشرو وقف کرد. از این که به جزییات مناظرۀ خلافت پرداخته‌ایم، در این نوشته تنها به بعد روش‌شناسی نگاهی می‌اندازیم. هدف تثبیت رابطۀ کتب « الخلافة» و « الاسلام و أصول الحکم» با میراث روش‌شناسی محمد عبده است. وی در متن «السلطان فی الاسلام» مفهوم «سلطان» ـ مناسب‌ترین ترجمه‌اش این‌جا «قدرت سیاسی/دنیوی» ـ را در بستر قرآن پژوهید. بعد از بررسی معانی مختلف این کلمه در سیاق‌های مختلف در قرآن، عبده به این نتیجه رسید که در قرآن اشاره و دستور خاصی در قسمت «سلطان» وجود ندارد. به عقیدۀ عبده اسلام دینی «مدنی» است و امکان استخراج نسخه‌یی یگانه و دستورالعملی نهایی در بخش معنای اصطلاحی «سلطان»، که دال بر قدرت سیاسی بود، وجود ندارد.

بعد از فوت او شاگردش رشید رضا به عنوان وارث اصلی میراث فکری وی شناخته و پذیرفته شد. رشید رضا نزد مراجع رسمی دینی ارزش زیادی داشت. از سوی دیگر، شاگرد دیگر عبده، علی عبدالرازق بعد از نوشتن کتاب الاسلام و اصول الحکم هدف انتقاد شدید مراجع رسمی ـ به شمول خود رشید رضا ـ قرار گرفت؛ دکترایش از سوی الازهر پس گرفته شد و تا کنون افکارش در میان اندک کسانی که میشناسندش بیشتر به تئوری توطئه نزدیک است تا به بررسی صادقانه و بی‌طرفانۀ علمی. پژوهشی همه‌جانبه از وسع این نوشته بیرون است؛ اما ما تنها خواهیم دید که کدام یک از این دو در روش‌شناسی خود بیشتر به عبده نزدیک‌اند، بل‌که این بتواند بر ارتباط فکری‌شان با عبده روشنی بیاندازد. هدف پژوهش ما یک کتاب مهم از هر یک از این نویسنده‌گان است: الخلافه از رضا و الاسلام و اصول الحکم از عبدالرازق. اولی در سال 1922 بعد از اخراج قوای اجنبی از ترکیه و ثبل از الغاء خلافت عثمانی و دومی در سال 1925 بعد از الغاء خلافت نوشته شد.

وقتی به تعریف خلافت نزد این دو می‌نگریم، روش رشید رضا به علمای مسلمانی که قبل از وی به این مسأله پرداخته بودند، نزدیکتر است. او برای توجیه تعریف خود از خلافت که شامل امور دینی و دنیوی می‌شد از آثار ماوردی و تفتازانی ـ علمای مسلمان در قرون وسطا ـ استفاده کرد. از سوی دیگر عبدالرازق روش محمد عبده در نوشتۀ «السلطان فی الاسلام» را پیش برد و به دنبال  رخدادهای «خلافه» یا واژه‌های هم‌ریشۀ آن در قرآن گشت. وی سپس به این نتیجه رسید که در قرآن هیچ آیتی به شکل واضح به نهاد خلافت ـ آن‌چنان که در تئوری کلاسیک و رسمی وجود داشت ـ اشاره‌یی نشده؛ اگرچه به وجود نظم در جامعه تأکید شده است. این نکته نزد عبدالرازق بیشتر به این معنا بود که در هر دوره مطابق به نیازها و مصلحت‌ها بهترین نظام بعد از گفت‌وگو و جورآمد میان اعضای امت، انتخاب شود تا جامعه به دام هرج‌ومرج نیفتد. این‌جا میراث روش عبده را در عبدالرازق بهتر می‌بینیم؛ این یعنی توجه بیشتر و اولویت بخشیدن به قرآن برای فهم بهتر دورانی که هنوز قرائت رسمی از دین توسط مراجع روحانی و شمشیر خلفاء به کرسی نشانده نمی‌شد. همانند عبده در السلطان…، عبدالرازق نیز تمام رخدادهای واژۀ خلافت در قرآن را پژوهید و از روی آن نتیجه‌گیری کرد.

در ادامه، رشید رضا همانند نویسنده‌گان مسلمان پیش از خود در این موضوع، از قالب نوشتاری معمول استفاده می‌کند و این یعنی صحبت حول عنوان‌هایی معین ولی بر پایۀ «رشتۀ کلام»، مانند سخنرانی‌هایی که در آن‌ها آیات و حجت‌ها به خواننده عرضه می‌شوند و صحبت ادامه می‌یابد. عبدالرازق هر پاراگراف را شماره‌گذاری کرده، خلاصۀ هر بند را در آغاز هر فصل بیان می‌کند و در استدلالات خود از روش‌های منطقی استقراء و استنباط کار می‌گیرد؛ همانند نوشته‌های ابن رشد.

از تفاوت‌های این دو در روش‌شناسی، همچنان می‌توان از وزن نسبی منابع نزد دو نویسنده سخن گفت. نزد رشید رضا، نویسنده‌یی که کم و بیش بر اساس قرائت رسمی از اسلام می‌نوشت، قرآن و حدیث هر دو از اعتبار بسیار بالایی برخوردار بودند. لازم به ذکر است که وی به سلف هم اهمیت زیادی می‌داد که در این‌جا سلف شامل نسل صحابه و تابعین نیز می‌شود. عبدالرازق اما اولویت را به شکل واضحی به امور قرآنی می‌دهد و در قسمت احادیث برای اطمینان از صحت‌شان دقت زیادی به خرج می‌دهد. جدا از اعتبار هر حدیث، باید به سیاق آن نیز اندیشید و این‌که از چه بستری برخاسته است. مانند عبده، عبدالرازق نیز احادیث و آیات را ابتدا در سیاق و بستر اصلی تاریخی خودشان و سپس با درنظرداشت سیاق فعلی زمان خودش می‌پژوهید.

بالاخره در زبان نیز روش‌شناسی عبدالرازق به عبده نزدیکتر است. ظرافتی که رشید رضا از آن غافل ماند، تنش میان معانی لغوی بعضی کلمات و مفاهیم و درک سنتی مراجع رسمی از آن کلمات بود. مثلاً در قرائت «رسمی» از مفهوم خلافت، به این نکته توجه نمی‌شود که مفهوم لغوی و زبانی خلافت در دوره‌های مختلف و سیاق‌های گوناگون، معناهای گوناگونی داشته است و بدین ترتیب این واژه در قرآن نیز به معناهای مختلفی به کار رفته، معناهایی که هیچ‌کدام‌شان دال بر برداشت رسمی از خلافت به عنوان تنها نهادی که می‌تواند سعادت دنیوی و اخروی مسلمانان را تضمین کند، نبودند.

اختلاف در نتیجه گیری‌های این دو نویسنده، تا حد زیادی به روش‌شناسی این دو بر می‌گردد. در یک قطب رشید رضا را می‌بینیم که از روش‌شناسی اصلاح‌گر، ولی در ذات خویش سنتی نماینده‌گی می‌کند. این روش‌شناسی بیشتر بر روش‌شناسی قدیمی و رسمی علوم اسلامی تأکید می‌کند که محصول شرایط و تجربه‌های تاریخی جوامع مسلمان بودند و بر اساس خط مشی «قرائت رسمی» کار می‌کنند؛ یعنی برداشت‌های جایگزین و متفاوت را نمی‌پذیرند؛ زیرا از این نگاه خود این روش‌شناسی ـ که محصولی انسانی است ـ از نوعی قداست برخوردار است ـ چون مرجع و مقصدش احکام الاهی‌اند. این منطق را می‌توان در عکس‌العمل شدیداً منفی رضا به کتاب علی عبدالرازق و همچنان به نویسنده‌گانی چون طه حسین دید. در نتیجه‌گیری خویش هم رضا برنامه‌یی معین را برای اصلاح نهاد خلافت ارائه می‌کند.

از سوی دیگر، عبدالرازق ادعای مطلقاً «بر حق بودن» را ندارد. همانند استادش، هدف وی فهم بهتر مسألۀ خلافت است و برای این کار از روشی اصولی و اسلوبی قاعده‌مند استفاده می‌کند؛ با ارجاع به قرآن، سنت و وقایع تاریخی. نتیجه‌گیری وی بر خلاف رضا که ابقای خلافت را لازمی می‌دانست، بر این مسأله تمرکز کرد که مسلمانان اینک ـ بعد از الغای خلافت ـ فرصت این را دارند تا بر اساس نیازهای زمان خود سامانه و نظامی برای خود برگزینند، با تکیه بر ارزش‌ها و مصالح مشترک؛ همان‌گونه که مسلمانان بعد از وفات پیامبر بر اساس نیازهای زمان خود دستگاه خلافت را طی سال‌ها به اشکال مختلف تحول دادند. عبدالرازق بعد از بررسی سوژۀ خلافت شواهد کافی در قرآن برای لزوم همیشه‌گی خلافت در جوامع اسلامی ندید، به قول خودش اقتدار محمد (ص) اقتدار پیامبری بود، نه اقتدار شاهی. بدین ترتیب نتیجه‌گیری وی نیز بر خلاف رضا فاقد برنامه‌یی دستوری بود و او کتابش را برای خواننده باز می‌گذارد تا پژوهش‌های بیشتر صورت بگیرد و گفت‌وگویی گسترده‌تر برای آیندۀ امت اسلامی. این روش‌شناسی می‌پذیرد که افراد مختلف با برداشت‌های مختلف از یک پدیدۀ دینی، خواهی نخواهی وجود خواهند داشت و چیزی که مهم است توافق‌شان بر یک نظام عادلانه برای همه است.

بنگرید به:

رشید رضا، الخلافة 

علی عبدالرازق، الاسلام و أصول الحکم

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام